تبليغاتX
چرندیات
دانشگاه جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:23
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
... ...
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

پرسپولیسیه عقده ای جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:21
استقلالی : ما ۲۲ بار بردیم شما ۱۷ بار
 لنگی : ما ۶ تا زدیم
 استقلالی : ما رفت و برگشت بردیمتون
 لنگی : خب ما ۶ تا زدیم
 استقلالی : علی سامره ثانیه ۳۰ بهتون گل زد
 لنگی : ما ۶ تا زدیم
 استقلالی : ما دوبار قهرمان آسیا شدیم ولی شما حتی یک بارم به نیمه نهایی نرسیدین
 لنگی : ما ۶ تا زدیم
 استقلالی : ما از الغرافه ۵ تا نخوردیم
 لنگی : ما ۶ تا زدیم
 استقلالی : ما زودترین گل تاریخ لیگ برتر رو تو ثانیه ۸ ،اونم از مس سرچشمه نخوردیم!
 لنگی : ما ۶ تا زدیم
 استقلالی : خوبی؟؟؟
لنگی : ما که ۶ تا …
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:21
سفر زیارتی سیاحتی و همیشگی آخرت

=====================================
ابتدا گذر نامه زیر را تکمیل کنید:

نام: انسان _ نام خانوادگی: آدمی زاد _ نام پدر: آدم _ نام مادر: حوا
لقب: اشرف مخلوقات _ نژاد: خاکی _ صادره از : دنیا
ساکن: کهکشان را شیری ؛منظومه شمسی؛زمین _ مقصد: برزخ
ساعت حرکت و پرواز: هر وقت خدا صلاح بداند _ مکان: بهشت اگر نشد جهنم
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وسایل مورد نیاز :
1- دو متر پارچه سفید 2- عمل نیک 3- انجام واجبات و ترک محرمات 4- امر به معروف و نهی از منکر 5- دعای والدین و مومنین
6- نماز اول وقت 7- ولایت ائمه اطهار 8- اعمال صالح ،تقوا،ایما
توجه:
1-خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمائید.
2-از آوردن ثروت،مقام،منزل،ماشین،حتی داخل فرودگاه جداً خودداری نمائید.
3- حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسم های پرخرج و غیره
خودداری نمائید.
4-جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمائید. 
5- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس،غیبت،تهمت و غیره خودداری نمائید.

(( برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر(ص)مراجعه نمائید))
تماس و مشاوره بصورت شبانه روزی- رایگان، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد
در صورتیکه قبل از پرواز به مشکلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:
186سوره بقره-45سوره نساء-129 سوره توبه-55سوره اعراف-2و3سوره الطلاق
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سرپرست کاروان حضرت عزرائیل
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

......... جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:20
مادر: داری چیکار میکنی پسرم ؟
پسر بچه 5 ساله: دارم واسه دوست دخترم نامه مینویسم!
مادر: ولی تو که هنوز خوندن و نوشتن بلد نیستی!
پسر بچه 5 ساله: اونم بلد نیست بخونه ،
اصلا تو چه میفهمی عشق یعنی چی !؟
:|
***
سرِ جلسه ی امتحان از دخترِ کنار دستم می پرسم: لاک داری؟
میگه: چه رنگی ؟!
:|
***
پسر : یه بوس میدی ؟
دختر : قبل از ازدواج نمیزارم منو ببوسی
پسر : ازدواج کردی بهم زنگ بزن بیام ببوسمت ، قول دادیا:|:
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

گنجشک جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:17
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.
خدا گفت: چیزی بگو !
گنجشک گفت: خسته ام.
خدا گفت: از چه ؟
گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟
گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟
گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

حاج اقا جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:16
آخونده دختر پسر رو لب تو لب پشت مسجد می بینه می ره می گه مگه شما
خانواده ندارین
حیا ندارین
دین ندارین
... ایمان ندارین.؟؟
... .
.
.
.
.
.
پسره می گه چرا حاج اقا همه اینارو داریم فقط خونه خالی نداریم:
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

مفهوم عشق جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:16
مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

بوووووووووووووووووووووق ! جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:14
بوووووووووووووووووووووق ! - مستقيم ؟ - کجا حاج خانوم ؟ - مستقيم ميدون ولی عصر ! - بيا بالا ... يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ... ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ... - مامان من بستنی ميخوام ... - پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم .... - نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!! - عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه .... - مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی ! - پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ... - نه من الان بستنی ميخوام !!! - آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ... - من الان الان ميخوام ! ااااار اااااااار ! - حالا که اينجور شد اصلا نميخرم .... - باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی ! يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ... زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ... ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه .... راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه : - آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين دليل نميشه که شما برينی به ماشين من ....
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

اتل متل توتوله جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:14
اتل متل توتوله ایران خانوم چجوره؟ هم غم داره هم غصه نفتشو خوردن درسته گازشو بردت هندستون آشغال چینی بستون!!!!! همه چی شده واردات گور پدر صادرات هاچین و واچین تولید و برچین
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |

عجبااااااااااااا !!!!!!!!! جمعه هشتم اردیبهشت 1391 1:13
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه ش ر و مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش ر و در ورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه ر و می زنند. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در ر و برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا اوردی! این طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که اوردم خدمتتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط چرت و پرت  | لینک ثابت |